ميرزا حسن حسينى فسايى
712
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
و عيد نوروز سنه تنگوزئيل ، در روز نهم ماه ربيع دويم سال 1230 « 1 » واقع گرديد ، در سه كتاب تاريخ قاجاريه كه نگارندگان آنها معاصر خاقان جنتمكان فتح على شاه بودند ( و وقايع روزبروز را نگاشتهاند : يكى تاريخ ذو القرنين ، تأليف ميرزا فضل اللّه خاورى منشى شيرازى ، دويم تاريخ روضة الصفاى ناصرى تأليف اميركبير رضا قلى خان هدايت تخلص مازندرانى و ديگرى تاريخ ناسخ التواريخ تأليف ميرزا محمد تقى سپهر تخلص مستوفى كاشانى ) مسطور است « 2 » كه امير ابو دلف « 3 » از امراى خليفه عباسى در نواحى فراهان قم ، دو شهر بنا نهاد يكى را در زيرزمين و ديگرى را بر روى زمين ، آن را كه در زيرزمين خواست بنا گذارد ، زمين وسيعى را كه دورهء آن سه فرسخ بود از خاك تهى نمود و مساجد و بازار و كوچهها و حمامها را در آن گودال بساخت ، پس روى آن عمارت را به آجر و گچ استوار نمود و براى هر عمارتى سوراخى به اندازهء دهان چاهى تا روشنائى دهد ، گذاشتند و شهرى ديگر بر زبر آن شهر زيرين به همان وضع و وسعت ساختند و نام اين دو شهر پيدا و نهان را دلفآباد نهاد و به مرور ايام به زلفآباد مشهور گرديد و از قديم اگر روزگار با اهل زلفآباد نامساعد مىشد از شهر پيدا ، پناه به شهر پنهان مىبردند و بجز اهالى آن بلد هر كسى به شهر زيرين افتد تا قيامت مفقود الخبر و معدوم الاثر است و اكنون از شهر زيرزمين آثار كمى باقى است و از قراين معلوم مىشود كه عرض و طول آنچه اندازه است و اهالى زلفآباد ، اموال خود را در شهر زيرين مىگذارند و با حاكم فراهان طغيان مىنمايند و در اين سال : [ 1230 ] بر ، ايمانى خان حاكم فراهان « 4 » شوريدند و بسرقت اموال تجار پرداختند و روز در شهر زيرين پنهان شده ، شبها را به غارت اموال مسلمانان مىگذرانيدند و اين كيفيت به توسط يوسف خان گرجى « 5 » ، سپهدار سپاه جانباز عراق به عرض شهريار آفاق رسيد و جماعتى « 6 » را براى تدمير آنها روانهء عراق فرمودند و بعد از اطلاع اهل زلفآباد جمعيتى نموده ، به استقبال سپاه ظفرپناه شتافته به اندك وقتى شكست يافته در شهر زيرين زلفآباد پنهان شدند و افواج قاهره اطراف زلفآباد را محاصره داشتند و آذوقه از آنها بريدند ، بعد از چند ماه به ستوه آمده ، طالب امان شدند و بعد از امان اموال خود را گذاشته عيال را برداشته ، آواره بلاد گشتند و زلفآباد ويرانه گرديد . و روز هفدهم ماه رجب اين سال [ 1230 ] « 7 » : رايات جلالت آيات براى نظم نواحى خراسان ، افراشته گشت و بعد از چند روزى ناحيهء ولايت كبودجامهء استرآباد لشكرگاه گرديد و براى نظم هر ناحيتى ، چندين فوج جانباز عراقى و بختيارى مأمور گرديد و در اندك زمانى آن نواحى را نظم كامل دادند و موكب و الا نهضت فرموده ،
--> ( 1 ) . برابر با 21 مارس 1815 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 515 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 270 . ( 3 ) . بودلف در منطقه نهاوند در ميان همدان و اصفهان حكومت مىكرد و پايتخت او كرج بود . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 515 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 515 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 270 . ( 6 ) . ( عبد اللّه خان گرجى يوزباشى غلامان شاهسون و خزل و پياده خلج و ساوه به تدمير آنها مامور شد ) روضة الصفا ، ج 9 ، ص 515 . ( 7 ) . برابر با 25 ژوئن 1815 . قاعدتا بايد حوادث رجب 1230 بعد از وقايع ماه ربيع الاول و ربيع الثانى ثبت مىشد كه چند سطر بعد آمده است .